ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

28

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

اينها كه در نهايت مضيقه و فقر زندگى مىكنند در محله‌اى از شهر جمع شده‌اند و مجبورند كه در خانهء خود را به آن اندازه كوتاه بسازند كه تنها در صورت خم شدن امكان عبور از آن باشد . علت آن است كه اگر ناگهان مورد هجوم قرار بگيرند بتوانند راحت در پشت آن سنگر بگيرند . بعضى از حكام و زيردستانشان هر نوع تخطى از قانون را چه واقعى و چه خيالى باشد و فرد واحدى مرتكب آن بشود بهانه قرار مىدهند كه تمام يهوديان را سركيسه كنند و جزيه‌اى را كه اسلام براى غير مسلمانان مقرر داشته افزايش دهند . اين ظلم و فشار لا ينقطع بسيارى را وادار به مهاجرت به عثمانى و ممالك شرقى كرده است ، هرچند كه دولت به انحاى مختلف از اين مهاجرت مانع مىشود ؛ در نتيجه تنها با توسل به فرار مخفيانه مىتوان مهاجرت كرد . وضع و روزگار يهوديان افغانستان و تركستان بسيار بهتر است و در آن ممالك يهوديان تنها كسانى هستند كه رابطه و دادوستد بين قبايل و عشايرى را كه باهم خصومت دارند برقرار مىكنند . به سال 1854 يك يهودى اهل بيت المقدس به قصد جمع‌آورى اعانه به تهران آمد . در جواب سؤال من كه به دنبالهء سفر او مربوط مىشد جواب داد كه قصد دارد به افغانستان و تركستان برود و هنگامى كه من وى را به مخاطراتى كه در اين راه در كمين اروپائيان است توجه دادم و قتل اشتودارت و كونلى را يادآور شدم ، در پاسخ گفت : « مشكل عبور براى من فقط در ايران وجود دارد و بس ، زيرا به هنگام عبور از هر شهر عوارضى از من مىخواهند ؛ به محض اينكه از مرز خارج بشوم ، از اين قبيله تا قبيلهء ديگر يك نفر يهودى همراه من مىكنند كه مرا در امن و امان به موضع بعدى مىبرد . من از روى تجربه اينها را مىگويم چون قبلا يك بار همين سفر را كرده‌ام . » در حقيقت هم وى دو سال بعد با پولى كم ولى صحيح و سالم دوباره به تهران بازگشت . در آخرين تصرف هرات از طرف شاهزاده سلطان مراد ميرزا مشهور به حسام السلطنه به يهوديان ايران آسيب و زيان فراوان رسيد . مىگفتند كه يك قطعه الماس كه در شرق شهرت دارد و سكه ناميده مىشود در اختيار يهوديان است ، اين گوهر بهانه‌اى شد براى غارت و شكنجه . ولى خبرى نرسيد كه آيا آن الماس پيدا شد يا نه ؛ با اين‌همه شاهزاده گنج بىپايانى گرد آورد و به پادشاه نيز الماسى به قيمت هشتصد تومان طلا ( دوكات ) پيشكش كرد . گذران زندگى آنها اغلب با ابريشم‌بافى ، تراش شيشه ، كارهاى زرگرى و جواهرسازى است ؛ الكل ، عرق ، شراب ، آمونياك ، اسيد كلريدريك ، اسيد سولفوريك و اسيد نيتريك درست مىكنند و در علم شيمى خبره‌اند . به همين دليل در كار ضرب سكه وجودشان بسيار مغتنم است و كارهاى فنى اين هنر را مباشرت مىكنند . بسيارى از آنان نيز اطباى معتبرى هستند ؛ يكى از پزشكان مخصوص شاه پيشين ، يعنى محمد شاه يك نفر يهودى بود به نام حق نظر . از آن گذشته ، شهرت آنان در خوانندگى و نوازندگى است و به همين دليل